یادداشت ها :
چند شرکت سرمایه گذاری همراه با غول کامپیوتری، سیسکو، دست به دست هم داده اند تا مدرنترین شهر مبتنی بر فناوری دیجیتال در جهان را بنا کنند، شهری که در صورت موفقیت، مدلی خواهد بود برای شهرهای مشابه در دیگر نقاط جهان.
در شماره ژانویه 2012 مجله فوکاس به مقاله ای برخوردم با نام شهر متفکر (The Thinking City). ماجرا در باره شهری بود به نام سانگدو (Songdo) در کره جنوبی. چند شرکت سرمایه گذاری همراه با غول کامپیوتری، سیسکو، دست به دست هم داده اند تا مدرنترین شهر مبتنی بر فناوری دیجیتال در جهان را بنا کنند، شهری که در صورت موفقیت، مدلی خواهد بود برای شهرهای مشابه در دیگر نقاط جهان.
در حال حاضر 22000 نفر در این شهر زندگی میکنند و تا پایان سال 2012، پنج هزار نفر دیگر به آن افزوده خواهد شد. قرار است با تکمیل پروژه در سال 2015، 65000 نفر در این شهر 6 کیلومتر مربعی زندگی کنند. ایده اصلی عبارت است از اینکه در این شهر، نه تنها افراد، بلکه اشیا، ساختمانها، راهها، علایم رانندگی و لوازم خانگی نیز از طریق اینترنت بهم متصل هستند.
برای مثال با کاهش عبور و مرور در یک خیابان، چراغهای آن، که از نوع LED هستند، کم نورتر میشوند. حسگرهایی که توسط سیسکو در متر به متر خیابانهای شهر نصب شده، اطلاعات ترافیکی لحظه به لحظه را به مرکز کنترل دیجیتالی شهر ارسال خواهند کرد. از کلیه منازل و ادارات و حتی از طریق کیوسکهایی در معابر امکان برقراری تماس ویدیویی برای کلیه شهروندان وجود خواهد داشت – این فناوری حضور از راه دور یا Telepresence نامیده میشود. مصرف انرژی در منازل و ادارات بصورت دیجیتالی کنترل و الگوی مصرف در هر لحظه نمایش داده خواهد شد. با ایجاد فضای سبز روی بام ساختمانها از اتلاف گرما پیشگیری میشود. زبالهها نیز از طریق یک سیستم لوله کشی تحت فشار از سطح شهر و منازل جمع آوری میشوند، در نتیجه خبری از کامیونهای حمل زباله در شهر نخواهد بود.
خروجی آب استفاده شده توسط ماشینهای ظرفشویی و لباسشویی جمع آوری شده و برای آبیاری کشتزارها مورد استفاه قرار خواهد گرفت. شهر سانگدو، یکی از سبزترین شهرهای جهان هم خواهد بود.
بله اینها شرح یک پروژه واقعی در حال اجرا در کره جنوبی است نه داستانی علمی تخیلی! و این در حالی است که شهروندان عزیز ایرانی، بسیاری اوقات حتی برای ارسال و دریافت یک ایمیل ساده نیز با دشواری مواجه هستند. آیا متولیان صنعت و فناوری کشور از شکاف دیجیتالی ایجاد شده بین ما و دنیای پیرامونمان نگران نیستند؟
بهزاد مقصودی
لینک دایمی
نوشته شده در تاریخ :
16 بهمن 1390
در اولین روزهای سال ١٩٩٩ میلادی بود كه آگهی ثبت شركت پردازش موازی سامان در روزنامه رسمی به چاپ رسید. دو جوان با سرمایه ای اندك و تنها به اتكای دانش آكادمیك و تجربه چند ساله خود در زمینه طراحی و تولید نرم افزار تصمیم به تاسیس شركتی نرم افزاری گرفته بودند. هدف از ابتدا مشخص بود: تولید یك نرم افزار یكپارچه مالی تحت سیستم عاملهای ویندوز ٩٨ و ویندوز NT.
دو سال تمام فقط صرف مطالعه، تحقیق، طراحی و برنامه نویسی شد بدون هیچ درآمدی. كار بود و كار بود و كار. می نوشتیم و می نوشتیم: روزی دوازده ساعت و هفته ای شش روز.
ریسك كار كم نبود. چه میشد اگر پس از دو سال تلاش و صرف انرژی نتیجه مورد نظر بدست نمی آمد؟ هر دوی ما تازه ازدواج كرده بودیم و درآمد دیگری هم نداشتیم. هیچ گزینه ای بجز موفقیت قابل قبول نبود. باید موفق میشدیم.
و البته كار سختمان بی حاصل نماند و از سال سوم با استقبال گسترده مشتریان ارجمند مواجه شدیم. عزیزانی كه با انتقادها و پیشنهادهای باارزش خود عملا مسیر حركت را به ما نشان دادند. مسیری كه پس از سیزده سال هنوز هم در آن گام برمیداریم و همواره خود را مدیون الطاف مشتریانمان میدانیم كه شمار آنها اكنون به چند هزار رسیده است.
در این سیزده سال همواره از محبت و حمایت همكاران و دوستان خوبی برخوردار بوده ایم كه خوشبختانه بسیاری از آنها هنوز هم در شرکت حضور دارند. عزیزانی كه چندین سال زندگی خود را عاشقانه و خالصانه در كنار ما سپری كرده اند و ما را لحظه ای تنها نگذاشته اند.
هنوز هم صداقت، اعتماد و پشتكار را مهمترین سرمایه خود میدانیم و نیك میدانیم كه به جز مشتریان گرانقدر و همكاران و دوستان عزیزمان، هیچ نداریم و صمیمانه آرزومندیم كه بتوانیم حداقل بخشی از نیكی ها و مهربانیهایشان را جبران كنیم.
سیزدهمین سالگرد تولد پردازش موازی سامان بر كلیه دوستداران و حامیان تدبیر مبارك باد.
بهزاد مقصودی
لینک دایمی
نوشته شده در تاریخ :
14 دی 1390
چه خوب است که ما نیز در آغاز هر تحول و دگرگونی، خواه مربوط به تقویم باشد، خواه مربوط به زندگی شخصی، خانوداگی یا اجتماعی خودمان، به گذشته بنگریم و از تجربیات تلخ و شیرین خود درس بیاموزیم و نظری هم به آینده بیفکنیم و به طرحها و ایده های کوتاه مدت و بلندمدت خود بیندیشیم. بویژه به آرزوها و رویاهای دوردستمان.
در اساطیر روم باستان ژانوس خدای آغازها و دگرگونیها و همچنین خداوند درها، دروازه ها و زمان است. ژانوس معمولا با دو چهره تصویر شده که یکی به گذشته و دیگری به آینده می نگرد، و شاید از همین رو بوده که او را بعنوان خدای خرد و حکمت نیز می شناخته اند. نام ماه اول تقویم میلادی، ژانویه، برگرفته از نام این اسطوره است. باور بر این بوده که در پایان ماه دسامبر ژانوس با یک چهره اش به سال کهنه و با دیگری به سال نو می نگرد.
چه خوب است که ما نیز در آغاز هر تحول و دگرگونی، خواه مربوط به تقویم باشد، خواه مربوط به زندگی شخصی، خانوداگی یا اجتماعی خودمان، به گذشته بنگریم و از تجربیات تلخ و شیرین خود درس بیاموزیم و نظری هم به آینده بیفکنیم و به طرحها و ایده های کوتاه مدت و بلندمدت خود بیندیشیم. بویژه به آرزوها و رویاهای دوردستمان.
سال میلادی 2011 را با انبوهی از رویدادهای مهم سیاسی، اقتصادی و اجتماعی پشت سر مینهیم: سالی سرشار از تحولات شگرف در منطقه خاورمیانه، از کشته شدن بن لادن گرفته تا سرنگونی چند دیکتاتور عرب؛ سال بازنشسته شدن شاتل فضایی ناسا، پرتاب مریخ نورد کنجکاوی (Curiosity) به سمت سیاره سرخ، خبرساز شدن نوترینوها به خاطر حرکت با سرعتی بیش از سرعت نور، مرگ استیو جابز و مرگ واتسلاو هاول. سال صعود تاریخی نرخ دلار در برابر ریال، افزایش بی سابقه تحریمهای اقتصادی و آغاز به کار سومین هیئت مدیره سازمان نظام صنفی رایانه ای و صدها رویداد دیگر.
اما رویدادهای سال گذشته فقط به همینها محدود نمیشود. اگر نگاهی دقیق به قلب و روح خود بیفکنیم، شاید شاهد رویدادها و تحولاتی بزرگ در آنها باشیم. بد نیست پرسشهایی از این دست ازخود بپرسیم: آیا توانسته ایم به تعداد کسانی که دوستشان داریم یا دوستمان می دارند بیفزاییم؟ آیا قلب انسانی را شاد کرده ایم؟ آیا کاری انجام داده ایم که اکنون بتوانیم به خود ببالیم؟ آیا کاری از ما سر زده که بابت آن شرمسار باشیم و آیا بابت اشتباهاتمان از کسی عذرخواهی کرده ایم؟ آیا صمیمانه به کسی گفته ایم که دوستت دارم؟ آیا مطلب یا مهارت جدیدی در سال گذشته آموخته ایم؟ چند جلد کتاب خوانده ایم؟ آیا لحظات مثبت زندگیمان بر لحظات منفی فزونی داشته یا نه؟ و از همه مهمتر اینکه آیا در سال گذشته، انسان بوده ایم و انسان را رعایت کرده ایم یا نه؟
و اما برای سال 2012 چه برنامه ای داریم؟ آیا تغییر مهمی در خود یا جهان پیرامون خود ایجاد خواهیم کرد؟ آیا انسان بهتری خواهیم بود؟
با این امید که اکثریت ما بتوانیم با چهره ای خندان و بدون شرمساری به گذشته و آینده خویش بنگریم، سال نوی میلادی را به کلیه هموطنان عزیز تبریک میگوییم و با افتخار اعلام میکنیم که سال 2011 سالی بود سرشار از تغییرات و تحولات مثبت در محصولات نرم افزاری تدبیر و همچنین در ساختار سازمانی و پرسنلی شرکت پردازش موازی سامان و در سال آینده نیز برآنیم که با انرژی و شتاب بیشتر در راستای ارائه بهترین خدمات به کاربران ارجمند تدبیر گام برداریم.
خجسته باد سال 2012 میلادی
بهزاد مقصودی
لینک دایمی
نوشته شده در تاریخ :
5 دی 1390
مورخان از تاثیر عمیق آیین میترائیسم بر آیینهای دیگر از جمله مسیحیت، بسیار سخن گفته اند. حتی عده ای معتقدند که جشن کریسمس، برگرفته یا متاثر از جشن یلدای ایرانیان باستان است.
در اواخر ماه دسامبر، همچنانکه پیروان مسیح در سراسر جهان در تب و تاب جشن کریسمس و سال نو هستند، در سرزمین ما ایران، مردم پایان خزان و شروع فصل سرما را جشن میگیرند، جشنی که مصادف است با طولانی ترین شب سال. قطعا تقارن جشنهای مهم ایران باستان با رویدادهای طبیعی و نجومی، تصادفی نبوده و حکایت از دانش عمیق ایرانیان عهد کهن درباره این رویدادها دارد.
نوروز ما مصادف است با اعتدال بهاری (Vernal equinox) که در آن طول شب و روز در تمام نقاط کره زمین با هم مساوی است و از آن لحظه به بعد، در نیمکره شمالی، طول روز از طول شب بیشتر میشود. یلدا نیز مصادف است با انقلاب زمستانی (Winter solstice)، یعنی لحظه ای که در نیمکره شمالی زمین، طول شب، به جای بلند شدن، ناگهان رو به کاستی می نهد. در انقلاب زمستانی کج شدگی محور چرخش زمین دقیقا در سمت مخالف خورشید قرار میگیرد. در آیین میترائیسم، اعتقاد بر این است که میترا، خدای خورشید، در پایان این شب متولد شده است؛ شبی که در آن، روشنایی بر تاریکی چیره میشود.
مورخان از تاثیر عمیق آیین میترائیسم بر آیینهای دیگر از جمله مسیحیت، بسیار سخن گفته اند. حتی عده ای معتقدند که جشن کریسمس، برگرفته یا متاثر از جشن یلدای ایرانیان باستان است.
یلدا، مستقل از تاریخش، تاثیراتش و معانی نجومی اش، جشنی است که هر سال، ایرانیان را، از هر دین و آیین و قومی که باشند، گرد هم می آورد تا ساعاتی را فارغ از دغدغه های روزمره، در کنار عزیزان خود سپری کنند و با بیدار ماندن تا پاسی از نیمه شب، طولانی ترین شب سال را در حد توان خود، کوتاه کنند؛ و بدین ترتیب، خودآگاه یا ناخودآگاه، پیروزی نور را بر تاریکی و غلبه امید را بر ترس و نومیدی، جشن بگیرند.
یلدا بر تمامی ایرانیان و دوستداران ایران زمین گرامی باد.
بهزاد مقصودی
لینک دایمی
نوشته شده در تاریخ :
27 آذر 1390
این سیاره و کلیه ساکنان زنده آن (اعم از انسان، گیاه یا جانور) بیش از پیش نیازمند مهر و محبت هستند. مهر و محبتی که فقدانش سبب نابودی و انقراض آنها خواهد شد. نکته ای که اکنون میتواند باعث خوشحالی ما باشد، این است که هفت میلیارد قلب برای دوست داشتن و دوست داشته شدن در اختیار داریم. انتخاب همواره با ماست.
هفته گذشته جمعیت جهان از مرز هفت میلیارد نفر گذشت و در کشورهای مختلف بطور نمادین، نوزادی را به عنوان نفر هفت میلیاردم انتخاب کرده و تولدش را جشن گرفتند. اینکه در کمتر از دوازده سال، یک میلیارد نفر به جمعیت جهان افزوده شده از جهاتی خبری تکان دهنده است. بسیاری از دوستداران و دلبستگان محیط زیست نگران آنند که آیا این سیاره در درازمدت، یا حتی کوتاه مدت، توان پاسخگویی به نیازهای بی پایان چنین جمعیت فزاینده ای را خواهد داشت یا خیر. جمعیتی که یک میلیارد آن گرسنه اند و بیش از یک میلیارد آن اسرافکار و پرمصرف.
جمعیتی که نیمی از آنها به دنبال آزادی هستند و نیمی دیگر که قبلا آزادی را بدست آورده اند، با مشکلات نظامهای اقتصادی نوین، با مشکل حرص و طمع بی پایان آدمیزاد، دست به گریبانند. شرقیها، خوشبختی را در غرب میجویند و غربیهای سرخورده در مکاتب و عرفانهای شرقی به دنبال آرامش میگردند.
با افزایش بیش از حد جمعیت، لزوم درک متقابل فرهنگهای مختلف بشری، بیش از پیش نمایان شده و تردیدی باقی نمانده که با تعصب و عدم تحمل آرای دیگران، نمیتوان به زندگی سعادتمندانه چندین میلیارد انسان روی این سیاره کوچک امیدوار بود. همه اهالی اندیشه به این باور رسیده اند که پاسخ یکتا و نهایی برای مسائل وجود ندارد و باید به ترکیبی از راه حلهای گوناگون دست یافت که در موقعیتهای مختلف به کار آید. علم جدید، پس از تجربه تلخ قرون وسطی، بدرستی آموخته که روی هیچ نظریه ای، صد در صد پافشاری نکند و قویترین و جاافتاده ترین تئوریها را نیز همواره می آزماید (کما اینکه چند هفته پیش، تعدادی نوترینو که اندکی سریعتر از سرعت نور حرکت میکردند، فیزیکدانان نظری را بر آن داشته اند که پس از تایید این آزمایش، به بازنگری جدی در نظریه نسبیت خاص اینشتین بپردازند).
طبق معمول، تغییر را باید از خودمان آغاز کنیم. سپس به خانواده خود، محیط کار خود و دیگر اجتماعاتی که عضو آن هستیم توجه کنیم. هر جا که نشانی از تعصب، افتراق، تکروی، بدبینی یا نفرت مشاهده کردیم، باید بدانیم که وارد مسیری نادرست شده ایم.
این سیاره و کلیه ساکنان زنده آن (اعم از انسان، گیاه یا جانور) بیش از پیش نیازمند مهر و محبت هستند. مهر و محبتی که فقدانش سبب نابودی و انقراض آنها خواهد شد. نکته ای که اکنون میتواند باعث خوشحالی ما باشد، این است که هفت میلیارد قلب برای دوست داشتن و دوست داشته شدن در اختیار داریم. انتخاب همواره با ماست.
بهزاد مقصودی
لینک دایمی
نوشته شده در تاریخ :
18 آبان 1390
...یادم افتاد که دختر دو ساله ام هم یکی از مشتریهای پر و پا قرص آی پاد است و هر شب که از سر کار برمیگردم، قبل از هر چیز از من سراغ آی پاد را میگیرد و میپرسد که "بابا شارژش کردی یا نه؟"
هنوز هم باورم نشده. میدانستم که مدتها ست سرطان دارد. میدانستم که یک ماه و نیم پیش از مدیریت عامل اپل کناره گیری کرد و میدانستم که دلیلش مشکلات مربوط به سلامتیاش بود. ولی اصلا و ابدا انتظار درگذشتش را نداشتم. نه به این زودی.
خبر را هنگامی شنیدم که در سالن آمفی تئاتر موسسه منظومه خرد نشسته بودم. انتخابات هیئت مدیره نظام صنفی بود. یکی از دو نفری که پشت سرم نشسته بودند به دیگری گفت که استیو جابز از دنیا رفته. تنم به لرزه درآمد و چشمانم بی اختیار پر اشک شد. دستم را روی آیپادی که در جیب کتم بود کشیدم و با خود فکر کردم که مگر میشود ترافیک تهران را بدون آن تحمل کرد. به صدها ساعت سخنرانی و کتابهای صوتی و موسیقی که روی آن گوش کرده بودم فکر کردم.
یادم افتاد که دختر دو سالهام هم یکی از مشتریهای پر و پا قرص آیپاد است و هر شب که از سر کار برمیگردم، قبل از هر چیز از من سراغ آیپاد را میگیرد و میپرسد که "بابا شارژش کردی یا نه؟"
باز هم بیاد آوردم که چهار روز پیش دو عدد آیپد 2 خریداری کردم، یکی برای خودم و دیگری بعنوان هدیه تولد برای یکی از خویشاوندانم. و چه لذتی بردم از تماشای این دستاورد تکنولوژی. از جعبه که درش آوردم، با صدای بلند گفتم خدا عمر استیو جابز را طولانی کند.
در این افکار بودم که ناگهان شنیدم که یکی از سخنرانان حاضر روی سن، درگذشت استیو جابز را تسلیت گفت و حضار را به چند ثانیه سکوت دعوت کرد. میخواستم برخیزم و با تمام وجود از این اقدام شایسته اش سپاسگزاری کنم.
آری، باور کنیم یا نکنیم، استیو جابز از میان ما رفته، اما چنان میراثی بر جای گذاشته که تا چندین دهه و شاید هم چندین سده دیگر، نام و آوازه اش از میان نخواهد رفت.
استیو عزیز، چند ماه پیش که تصویر تو را بعنوان تصویر زمینه نرم افزار مالی خود انتخاب کردم، فکرش را هم نمیکردم که به این زودی ما را تنها خواهی گذاشت. یادت را بعنوان سمبل و نماد نوآوری، خلاقیت و شجاعت همواره گرامی خواهم داشت و به عنوان یک عضو فعال در صنعت نرم افزار، از اینکه با انسانی چون تو هم صنف و هم پیشه بوده ام، تا آخرین نفس به خود خواهم بالید.
یادت گرامی و روانت شاد باد.
بهزاد مقصودی
لینک دایمی
نوشته شده در تاریخ :
16 مهر 1390
در کتابهای دوران کودکی به من آموخته بودند که تنها دانشمندان، پادشاهان و یا پیامبران بوده اند که جهان را تغییر داده اند.
در کتابهای دوران کودکی به من آموخته بودند که تنها دانشمندان، پادشاهان و یا پیامبران بوده اند که جهان را تغییر داده اند.
و بر این باور بودم که برای تغییر جهان باید کاری شگرف انجام داد.
برای واقعی کردن رویاهایم تلاش بسیار کردم. می خواستم آدم بزرگی شوم تا بتوانم جهان را تغییر دهم اما واقعیات زندگی به من آموخت که همه نمی توانند نخبه ای بزرگ یا قدر مردی شجاع شوند؛ اما همه می توانند تغییر ایجاد کنند و حالا به این باور رسیده ام که من هم با تمام ناتوانی هایم می توانم جهان را تغییر دهم هرچند این تغییر کوچک باشد.
هنگامی که به عنوان یک والد به فرزندانم می آموزم که قانون را رعایت کنند، جهان پیرامون من اندکی تغییر می کند.
هنگامی که به عنوان یک مربی آنچه را که می دانم بدون چشمداشت و بی دریغ در اختیار دانش آموزانم قرار می دهم، جهان پیرامون من اندکی تغییر می کند.
هنگامی که به عنوان یک پزشک بدون توجه به کمبود امکانات و نارسایی های مدیریتی بیمارستان ها، هرچه را که در توان دارم برای بیمارم به کار می بندم جهان پیرامون من اندکی تغییر می کند.
هنگامی که با رفتارم به همکارم یاد می دهم که می توانم در عین رقابت با او، دست او را هم برای پیشرفت و کسب مهارتهای بیشتر بگیرم و با همکاری هم می توانیم سازمانی بهتر و در نتیجه جهانی بهتر داشته باشیم، جهان پیرامون من اندکی تغییر کرده است.
هنگامی که در مورد مسئولیتی که دارم می اندیشم تا با روشی بهینه تر آن را انجام دهم و تأثیر این تفکر را بر روی کار و همکارانم می بینم، در می یابم که جهان پیرامون من اندکی تغییر کرده است.
هنگامی که با رفتار دوستانه ام به همسایه ام می آموزم که رعایت حق او چقدر برای من کسب احترام می کند، جهان پیرامون من اندکی تغییر کرده است.
هنگامی که قدمی برای حفظ محیط زیست برمی دارم، جهان پیرامون من اندکی تغییر کرده است.
هنگامی در اوج کلافگی ترافیک سعی در رعایت قانون دارم جهان پیرامون من اندکی تغییر کرده است.
هنگامی که در صف های طویل و طاقت فرسا، از این فکر زهرآگین که "من کمتر از دیگران وقت دارم و بیشتر از دیگران عجله"، خود را خلاص کرده ام جهان پیرامون من اندکی تغییر کرده است.
هنگامی که بر خشم خود غلبه کرده ام و با کلمات آزاردهنده، طرف مقابل خودم را نرنجانده ام و اجازه نداده ام که عصبانیت و خشم، محبت بین ما را کم کند و محیطی آرام تر و زیباتر ساخته ام جهان پیرامون من اندکی تغییر کرده است.
و وقتی که این تغییرات کوچک با هم جمع می شود جهان واقعا تغییری بزرگ خواهد کرد.
زهرا باویان
لینک دایمی
نوشته شده در تاریخ :
28 شهریور 1390
به دنیا آمده ایم تا كاری را انجام دهیم نه اینكه همه كارها را انجام دهیم.
به دنیا آمده ایم تا كاری را انجام دهیم نه اینكه همه كارها را انجام دهیم.
امروزه حجم دانش بشری چنان گستره ای یافته كه تخصص را تا حد زیادی الزامی نموده است. هر روز بیش از چهار هزار عنوان كتاب در جهان منتشر می شود و بیش از یك میلیون صفحه الكترونیكی به اینترنت افزوده میگردد. در چنین زمانه ای بسیار دور از ذهن است كه بتوان حكمایی را تصور نمود كه همزمان به چند شاخه از علوم تسلط داشته باشند.
بنابراین در مقطعی از تاریخ بشری ایستاده ایم كه بیش از هر زمان دیگری عبارت همه چیز را همگان دانند مصداق یافته است.
كمی مایوس كننده بنظر میرسد ولی اگر با دقت به این قضیه نگاه كنیم می بینیم كه جهان دائم در حال تغییر است و هر روز علوم جدید با شاخ و برگ فراوان گسترش پیدا می كنند و در چنین شرایطی شما حتی اگر در یك كشور كوچك یا در یك سازمان كوچك هم باشید، نمی توانید به تنهایی از عهده همه امور برآیید و یا بقولی علامه دهر باشید.
پس چاره چیست؟ تنها راه پیش روی بشر كار گروهی و تیمی است. شما هر چقدر هم كه دانشمند و توانا باشید نمی توانید به تنهایی همه كارها را به انجام برسانید. امروزه برای انجام هر کار مهمی، باید یك تیم قوی تشكیل داده و با تقسیم كار مناسب، هر كس را با توجه به تخصص اش در جای مناسب خود قرار دهید و بازخورد مناسب را دریافت نمایید.
متاسفانه اغلب اوقات در سازمانهای ایرانی كار تیمی به فراموشی سپرده می شود و فرد محور بودن و تك روی جایگزین آن میگردد و این امر، برای هر سازمانی می تواند سم مهلكی باشد. تجربه نشان داده در كشور ما كار تیمی ارزش چندانی نداشته و تك روی در همه امور از سازمانهای تجاری گرفته تا تصمیم گیری های خانوادگی به وفور یافت می شود بطوریكه اگر كمی دقت كنیم می بینیم كه حتی در ورزش نیز ما در رشته های انفرادی مثل كشتی و وزنه برداری موفق بوده ایم اما در ورزشهای گروهی مثل فوتبال سالهاست موفقیتی كسب نكرده ایم و قطعا این بدان معنی نیست که ما در این ورزشها استعدادهای بالقوه نداشته ایم. واقعیت این است که ما ایرانیها بطور فردی از هوش و استعداد خوبی برخوردار هستیم ولی وقتی داخل یك تیم قرار می گیریم نمی توانیم از همه ظرفیتهایمان استفاده کنیم.
شاید بخشی از این مشكل ریشه در فرهنگ ما داشته باشد ولی مطمئنا با تمرین كار گروهی و اعتقاد به این امر كه هر یک از ما مشابه حلقه های یك زنجیر هستیم خواهیم توانست به این مشکل غلبه کنیم. یكی از كارهایی كه در زمینه فرهنگ سازی كار تیمی میتوانیم انجام دهیم این است كه كودكانمان را از خردسالی در تیم ها و گروههای مختلف قرار داده و بازیهای گروهی را به آنان توصیه نماییم تا با فرهنگ کار تیمی بزرگ شوند. بدون تردید وزارت آموزش و پرورش و دیگر نهادهای آموزشی و تربیتی، میتوانند نقش بسیار مهمی در این زمینه ایفا کنند.
مرتضی نیازی
لینک دایمی
نوشته شده در تاریخ :
19 شهریور 1390
اگر خواهان جایگاهی مناسب در جامعه جهانی هستیم، اگر میخواهیم که فرزندانمان در محیطی انسانی رشد کنند و به کار و تحصیل بپردازند، اگر دوست داریم که دیگران قدر زحمات بی شائبه ما را بدانند و آن را انجام وظیفه بحساب نیاورند، بهتر است که از امروز نگاهمان را به انسان، و بویژه به انسانهای عادی، همانهایی که همواره دور و برمان هستند، تغییر بدهیم.
آخرین بار که از همسر، فرزند یا والدین خود قدردانی کرده اید، کی بوده است؟ یا از دوست و همکار یا همسایه و خویشاوندتان؟ آخرین بار که مورد تقدیر واقع شده اید کی بوده است؟ چند بار برایتان پیش آمده که بخاطر محبت یا خدمتی که به کسی کرده اید، مورد ستایش قرار بگیرید؟ بنظر میرسد که آنچه که امروز در سطح جامعه شاهد آن هستیم، حاکی از شیوع نوعی فرهنگ طلبکاری است، بدین معنی که تصور رایج آن است که اگر کسی کار خوبی انجام داد، وظیفه اش را انجام داده است و نیازی به قدردانی از وی نیست، چرا که قطعا ظرفیتش را ندارد و تقدیر ما باعث میشود که دیگر کار خوبش را تکرار نکند. پس با طلبکاری به چشمهایش خیره میشویم و این احساس را به او القا میکنیم که شاید حتی وظیفه اش را هم بخوبی انجام نداده است.
آیا ریشه این رفتار در نوعی بی احترامی به انسان و ارزشهای انسانی نهفته نیست؟ ما ملتی هستیم با گنجینه ای از اسطوره های بزرگ. نکند که از اسطوره هایمان نیز مانند سایر منابع ملی و تاریخی خود، بد استفاده کرده ایم؟ به این معنی که به جای تلاش برای ایجاد آن صفات برجسته و خدایگونه در خویش، سعی کرده ایم که انسانهای عادی را بعلت نداشتن بسیاری از آن صفات در حد افسانه ای، مورد تحقیر قرار دهیم. نکند به این نتیجه رسیده ایم که ما انسانهای عادی همگی موجوداتی گناهکار و مقصر و بدهکار هستیم و هیچگاه ارزش ستایش و تجلیل نداریم؟
واضح است که این نوع نگرش به انسان و تحقیر وی در مقایسه با هر ایده آلی که مد نظرمان باشد، نمیتواند منجر به ایجاد جامعه ای مبتنی بر احترام به شهروندان بشود. این نوع نگرش، ما را از کار گروهی و تیمی دور کرده و به سمت خودکامگی و خودمحوری سوق میدهد. تاریخ بشر نشان داده که هر مکتب و تفکری که به تحقیر انسان پرداخته، خواه با مقایسه او با انسان برتر، یا با شهروند یک آرمانشهر تخیلی(مدینه فاضله)، معمولا به دام استبداد و خودکامگی افتاده است.
پس اگر خواهان جایگاهی مناسب در جامعه جهانی هستیم، اگر میخواهیم که فرزندانمان در محیطی انسانی رشد کنند و به کار و تحصیل بپردازند، اگر دوست داریم که دیگران قدر زحمات بی شائبه ما را بدانند و آن را انجام وظیفه بحساب نیاورند، بهتر است که از امروز نگاهمان را به انسان، و بویژه به انسانهای عادی، همانهایی که همواره دور و برمان هستند، تغییر بدهیم. بهتر است با دیدن کوچکترین نشانه محبت، صداقت و پشتکار، به ستایش آن بپردازیم و مطمئن باشیم که این کارمان نه تنها مانع تکرار خوبیها نمیشود، بلکه باعث افزایش آن خواهد شد.
بهزاد مقصودی
لینک دایمی
نوشته شده در تاریخ :
30 مرداد 1390
امسال همزمان با سیزدهمین سال فعالیت شرکت پردازش موازی سامان، اتفاق بسیار مهمی افتاده و آن اینکه تعدادی از همکاران عزیزمان که جزو موسسین شرکت نبوده اند، وارد دهمین سال همکاری خود با شرکت شده اند.
امسال همزمان با سیزدهمین سال فعالیت شرکت پردازش موازی سامان، اتفاق بسیار مهمی افتاده و آن اینکه تعدادی از همکاران عزیزمان که جزو موسسین شرکت نبوده اند، وارد دهمین سال همکاری خود با شرکت شده اند. این امر برای هر شرکت نرم افزاری که مهمترین سرمایه آن، نیروهای انسانی و کارشناسانش هستند، حائز اهمیت است؛ و البته همگی بخوبی میدانیم که در فضای کسب و کار امروز، میانگین ماندگاری نیروها بسیار کمتر از این حرفهاست و به همین جهت ما در مجموعه تدبیر به خود می بالیم که از این بخت برخوردار بوده ایم که همواره با انسانهای نیک و نازنین همکار باشیم. دوستان ارجمندی که در همه شرایط، شرکت را از آن خود دانسته و با خوب و بد آن ساخته اند. عزیزانی که مرا، که مدیریت اجرایی شرکت را بعهده دارم، همچون برادر خود دوست داشته اند و در شادیهایم شاد بوده اند و در اندوههایم گریسته اند. یاورانی که عبور از بحرانها و دشواریها بدون آنها برایم میسر نمی بود.
اینک بعنوان یک مدیر، با تواناییها، اختیارات و محدودیتهایی که هر مدیر ایرانی در بخش خصوصی دارد، همواره این دغدغه را دارم که چگونه از محبتهای بزرگ این دوستان سپاسگزاری خواهم کرد.
آیا اصولا میتوان قدر اینهمه خوشبختی را به جای آورد؟ خوشبختی بودن و کار کردن در کنار انسانهایی که با دل و جان دوستشان میداری و دوستت میدارند، آنهم در دنیایی که دوستی و محبت خالصانه متاعی کمیاب شده است؛ در روزگاری که حقارتها و دلمشغولیهای زندگی، انسانها را از توجه به همدیگر، حتی به نزدیکانشان محروم کرده است.
باری باید تلاشم را بکنم. آزمون دشواری است. پرسش این است که آیا لیاقت این خوبیها را داشته ام. آیا توانسته ام یا خواهم توانست که لااقل گوشه ای کوچک از این محبتها را جبران کنم؟
فعلا، پیش از هر چیز، یک دهه همکاری پر افتخار را به عزیزانی که نامشان را خواهم آورد، صمیمانه تبریک میگویم و برایشان آرزوی موفقیت و شادکامی دارم. عزیزانی که همواره موفقیت تدبیر را موفقیت خود دانسته اند و هر گامی که برداشته اند در راستای تعالی و پیشرفت این شرکت بوده است:
خانم ناهید قرداشخانی – شروع همکاری از فروردین ماه 1380
خانم سپیده مقصودی – شروع همکاری از مهر ماه 1380
آقای سپهر منصوری – شروع همکاری از مهر ماه 1380
آقای مجید میرزایی – شروع همکاری از بهمن ماه 1380
آقای علی اکبر احمدی – شروع همکاری از بهمن ماه 1380
دوستان گرامی، که یک چهارم زندگیم را در کنار شما سپری کرده ام، واقعا خسته نباشید و امیدوارم که روزهای بهتر و درخشانتری را در جوار هم و در مجموعه گرانقدر تدبیر داشته باشیم.
بهزاد مقصودی
لینک دایمی
نوشته شده در تاریخ :
9 مرداد 1390